سيد علي اكبر قرشي

141

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

عجيبترين بدن انسان است و آن همان قلب است . « بضاعة » تكه‌ّاى از مال براى تجارت ، جمع آن بضائع آيد چنان كه به امام حسن عليه السلام مى نويسد : « و ايّاك و الاتّكال على المنى فانّها بضائع النوكى » نامهء 31 ، 402 ، به پرهيز از اتكال آرزوها كه آنها بضاعتهاى احمقان است « نوكى » جمع انوك بر وزن و به معناى احمق است . بطؤ : تأخير كردن . راغب تأخير در مسير ولى ديگران مطلق تأخير گفته‌اند ، باب افعال آن نيز لازم آيد . در رابطه با مالك اشتر فرموده : « فانهّ ممّن لا يخاف وهنه . . . و لا بطؤه عمّا الاسراع اليه احزم و لا اسراعه الى ما البطؤ عنه امثل » نامه 13 ، 372 ، او كسى است كه از سستى اش ترسى نيست ( سستى نمى كند ) و نه از تأخيرش از آنچه سرعت در آن مطابق احتياط است و نه از سرعتش در آنچه تأخيرش اصلح است . استبطاء : طلب تأخير چنان كه فرموده : « فلا تستعجلوا ما هو كائن مرصد و لا تستبطئوا ما يجيى ء به الغد . . . » خ 150 ، 208 ، به عجله نخواهيد آن را كه بانتظار خواهد آمد و تأخير نخواهيد در آنچه آمدن فردا او را خواهد آورد ، اين سخن به معنى « الامور مرهونة باوقاتها » است اين كلمه با مشتقات آن جمعا بيست بار در « نهج » يافته است . بطح : گسترش دادن . انبطاح : گسترش يافتن . اين لفظ فقط يك دفعه در « نهج » آمده است ، آنجا كه به معقل بن قيس رياحى به وقت فرستادن به طرف معاويه نوشت : « و لا تسر اوّل الليل فانّ اللّه جعله سكنا و قدرهّ مقاما لا ظعنا . . . فاذا وقفت حين ينبطح السحر او حين ينفجر الفجر فسر على بركة الله . . . » نامهء 12 ، 372 در اول شب حركت نكن كه خدا آن را آرامش و وقت توقف قرار داده نه وقت كوچيدن . . . و چون شب را تا گسترش سحر يا طلوع صبح توقف كردى ، پس با بركت خدا حركت كن . بطحاء : اين لفظ در اصل به معنى سيلگاه وسيعى است كه داراى سنگريزه‌هايى كوچك باشد چنان كه در « مراصد الاطلاع » آمده . آن در مكهّ معظمّه سيلگاه مخصوصى است كه قبائلى از قريش در آن ساكن بوده و به آنها « قريش البطاح » ميگفتند . ابن ابى الحديد گويد : بنو كعب بن لوىّ به بنى عامر افتخار